<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>پژوهش های دستوری و بلاغی</title>
    <link>https://jls.qom.ac.ir/</link>
    <description>پژوهش های دستوری و بلاغی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>تمثیل و کارکردهای آن در مکتوبات مولانا</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4041.html</link>
      <description>تمثیل یکی از مهم‌ترین ابزارهای بیانی در آثار مولاناست که او از آن برای تفهیم مفاهیم عرفانی، اخلاقی و تعلیمی بهره برده است. نامه‌های مولانا که مخاطبانی از طیف‌های مختلف اجتماعی دارد، سرشار از تمثیل‌های کوتاه و بلندی است که برای اهداف گوناگون نوشته شده‌اند.&amp;amp;nbsp; بررسی نظام‌مند تمثیل‌های موجود در نامه‌های مولانا (مکتوبات) تاکنون مورد توجّه جدّی قرار نگرفته است. این پژوهش با رویکردی توصیفی - تحلیلی و مبتنی بر تحلیل آماری، به بررسی انواع تمثیل‌های به‌ کار رفته در نامه‌های مولانا و کارکردهای بلاغی آنها می‌پردازد و در پی پاسخ به این پرسش‌هاست که مولانا در مکتوبات از چه تمثیل‌هایی بهره گرفته است، کدام تمثیل‌ها بیشترین کاربست را داشته و این تمثیل‌ها چه کارکردهایی در نامه‌های وی داشته‌اند؟ نتایج بدست ‌آمده گویای آن است که مولانا در نامه‌های خود بیشتر، از تمثیل‌های توصیفی استفاده کرده است و تمثیل‌های روایی کاربرد محدودتری داشته‌اند. ارسال‌المثل که از جمله تمثیل‌های کوتاه به شمار می‌رود، بیشترین بسامد را به خود اختصاص داده است که نشان از تلاش مولانا برای تأکید، اقناع و مشروعیت‌بخشی به سخنانش از طریق بهره‌گیری از خرد عامّه و سنّت‌های زبانی دارد. از سوی دیگر، کارکردهای تبیینی و انگیزشی بیشترین سهم را در مکتوبات مولانا داشته‌اند؛ درحالیکه کارکردهای استدلالی و انتقادی بسامد کمتری دارند. این مسئله گویای آن است که مولانا در نامه‌های خود بیشتر به هدایت عملی مخاطبان و ایجاد انگیزش در آنها توجّه داشته تا ارائۀ استدلال‌های پیچیده. بنابراین، این پژوهش با ارائۀ شناختی دقیق از شیوه‌های بهره‌گیری مولانا از تمثیل در مکتوبات، می‌تواند به درک بهتر سبک بلاغی و ارتباطی او در نامه‌هایش کمک کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تطبیق موسیقی و بلاغت در اجرای آوازی سه غزل از حافظ شیرازی</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4042.html</link>
      <description>در این پژوهش به منظور تبیین اهمیت رعایت نکات بلاغی در اجرای مناسب و تأثیرگذار آوازی، بر اساس مبانی نظری فرمالیست‌ها به ‌صورتِ توصیفی-تحلیلی، چگونگی انتقال معانی در اجراهای آوازی سه غزل از دیوان حافظ را بررسی و تحلیل می‌کنیم. غزل نخست با مطلعِ &amp;amp;laquo;زاهد خلوت‌نشین دوش به میخانه شد&amp;amp;raquo; با اجرای محمدرضا شجریان، حسین علیشاپور و حسام الدین سراج؛ غزل دوم با مطلعِ &amp;amp;laquo;روز وصلِ دوستداران یاد باد&amp;amp;raquo; با اجرای محمدرضا شجریان، محمد معتمدی و سالار عقیلی و غزل سوم با مطلعِ &amp;amp;laquo;دل می‌رود ز دستم صاحبدلان خدا را&amp;amp;raquo; با دو اجرا از محمدرضا شجریان، دو اجرا از شهرام ناظری و یک اجرا از محسن کرامتی است. مهم‌ترین شاخص‌های تحلیل آوازها عبارت است از: نحوۀ بیان خواننده، میزان تأکید بر واژگان خاص، میزان رعایت تکنیک‌های بلاغی شاعر، کیفیت و میزان تناسب تحریرها و لحن‌های آوازی جهت انتقال معانی ابیات و کلمات. غالب تحریرها با مقصود شاعر متناسب است اما تحریرهای شجریان نسبت ‌به سایر خوانندگان موفق‌تر است. برخی تحریرهای خوانندگان غیرِضروری است اما در برخی موارد نیز به‌ رغمِ ضرورت تحریر برخی واژه‌ها، آوازخوانان از تحریر این موارد غفلت کرده‌اند. تکرارهای معتمدی بر اثرِ رعایت ضرورت‌های بلاغی از سایر خوانندگان دقیق‌تر است. شجریان با تأکید دقیق، قصر و حصر سخن را لحاظ و همچنین با تأکیدِ به ‌موقع، معانی غزل را با عمق بیشتری منتقل می‌کند. عقیلی با تحریرهای دقیق مفاهیم، معانی، تعابیر و واژگان را منتقل&amp;amp;nbsp; و مفاهیم انتزاعی را برای مخاطب محسوس می‌سازد اما در تکرارها، ضرورت‌های بلاغی را رعایت نکرده است. همچنین در تلفظ واژگان و تعابیر نیز دقت ندارد؛ بدون ضرورت معنا یا آواز، کلام حافظ را تغییر می‌دهد. استفاده از نسخه‌بدل در اجرای شجریان و رعایت اصول بلاغی در آواز هماهنگ‌تر از سایر اجراها است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل بلاغیِ روایتگری در سروده های اخوان (با تکیه بر قصۀ شهر سنگستان)</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4043.html</link>
      <description>مقاله، پژوهشی است نمونه‌وار در شیوة روایتگریِ شعر اخوان ثالث (1307-1369ش) که به گفتة منتقدانش، ‌این شگرد از ویژگی‌های برجسته و از شیوه‌های بلاغی - ادبی سبکی شعر اوست.&amp;amp;nbsp; تحلیل و تفسیر روایت و انواع آن در قصة شهر سنگستان می‌تواند سایر شعرهای روایی اخوان را نیز نمایندگی کند. شاعر در‌ این اثر، انواع روایت از قبیل فولکلوریک، اسطوره‌ای، سیاسی و تاریخی را هنرمندانه خلق می‌کند و در بخش‌هایی از آن، چند روایت گوناگون را با زبان عامیانه و ادبی، ماهرانه در هم می‌آمیزد. ‌این روایات، به صورت شبکه‌ای در هم تنیده جلوه‌ای ویژه دارند و از جهات گوناگون همانند قصه‌های عامیانه&amp;amp;shy;اند؛ ازجمله داشتن شخصیت‌های مشترک با چهار قصه عامیانۀ منتخب در مقاله، مشابهت‌های زبانی و لحنی با آن قصه‌ها و نیز استفاده از اصطلاحاتی چون افسون، تقدیر، طلسم، شیطان و سنگ شدن.‌ این مقاله نشان می‌دهد که اخوان با استفاده از شگرد بلاغی روایتگری، هم توانسته زبان عامیانه را در کنار زبان ادیبانه قرار دهد و آن دو را با هم تلفیق نماید، بدون آنکه به ساختار کلی روایت آسیبی برساند و هم توانسته دگرگونی معنایی در شخصیت کبوتران قصه‌های عامیانه ‌ایجاد کند به طوریکه با توجه به فضای موجود در شعر او بتوان معنایی نمادین برای آنها در نظر گرفت.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل دگرگونی نشانه‌های بلاغی از داستان «سفر» به فیلم «زمستان است»</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4103.html</link>
      <description>نشانه‌های بلاغی، در آثار هنری مختلف به اشکال متفاوت معنارسانی می‌کنند و نحوة بروز و ارائة آنها با توجه به نوع اثر متفاوت است. در آثار سینمایی اقتباسی و در فرایند تبدیل متن به فیلم که واژه‌ها به صدا و تصویر تغییر می‌یابد، از جمله اساسی‌ترین مواردی که در این دگرگونی نقش دارد، نشانه‌های بلاغی است. در پژوهش حاضر، به منظور بررسی نحوة دگرگونی نشانه‌های بلاغی از متن ادبی به فیلم، داستان &amp;amp;laquo;سفر&amp;amp;raquo; و&amp;amp;nbsp; فیلم &amp;amp;laquo;زمستان است&amp;amp;raquo; که با اقتباس از این داستان ساخته شده، مطالعه و بررسی شده است. این مقاله به شیوة توصیفی - تحلیلی و با استفاده از دو نوع منبع، مکتوب و دیداری - شنیداری (فیلم) انجام شده است که ابتدا به مطالعة منابع مکتوب به همراه متن داستان &amp;amp;laquo;سفر&amp;amp;raquo; پرداخته شد، سپس فیلم &amp;amp;laquo;زمستان است&amp;amp;raquo; معاینه و بررسی گردید و نشانه‌های بلاغی دو اثر ادبی و سینمایی با یکدیگر تطبیق داده شد و در نهایت، دگرگونی‌های نشانه‌های بلاغی از متن ادبی به فیلم، تحلیل و بررسی شد. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که در میان نشانه‌های گوناگون حوزة بلاغت، عناصری مانند استعاره، تشبیه، کنایه، مجاز، نماد، متناقض‌نما، براعت استهلال و حسن ختام، در فرایند اقتباس از داستان &amp;amp;laquo;سفر&amp;amp;raquo; به فیلم &amp;amp;laquo;زمستان است&amp;amp;raquo; دگرگونی چشم‌گیری داشته است. دگرگونی نشانه‌های بلاغی، از متن ادبی مورد نظر به این فیلم، به واسطة شگردهای سینمایی، همچون تدوین، طراحی صحنه، طراحی لباس، صداگذاری، نورپردازی و همچنین حالت‌های صورت و بدن و حتی گاهی سکوت بازیگران صورت گرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل‌ و ارزیابی مجموعه کاریکلماتورهای« قلبم را با قلبت میزان می‌کنم » پرویز شاپور براساس نظریۀ جامع طنز‌کلامی (GTVH)</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4104.html</link>
      <description>طنزپردازی از موضوعات مهم و تأثیرگذار در آثار ادبی ملل گوناگون و زبان فارسی است و از دیرهنگام بدان توجه شده است. در روزگار معاصر نیز بدان توجه ویژه شده است&amp;amp;shy; و با بهره&amp;amp;shy;&amp;amp;shy;گیری از نظریه&amp;amp;shy;های نو در زبان&amp;amp;shy; شناسی، جایگاه آن را فراتر برده&amp;amp;shy;اند. از جمله طنزپردازان نامی معاصر، پرویز شاپور است. این جُستار بر&amp;amp;shy;آن &amp;amp;shy;است تا شگردهای طنزآفرین در کاریکلماتورهای شاپور را در مجموعة قلبم را با قلبت میزان می‌کنم، براساس نظریۀ جامع طنزکلامی (General Theory of Verbal Humor) تحلیل کند. هدف آن است تا با یاری این نظریه که شامل شش متغیر تقابل انگاره (Script opposition)، مکانیزم منطقی (Logical Mechanism)، موقعیت (Situation)، هدف (Target)، شیوۀ روایت (Strategy Narrative) و زبان (Language) است، شگردهای به&amp;amp;shy; کار &amp;amp;shy;رفته در کاریکلماتورهای پرویز شاپور، به شیوۀ توصیفی - تطبیقی و تحلیلی بررسی&amp;amp;shy;گردد. در ‌این نظریه از انتزاعی‌ترین زاویه که مؤلفة تقابل‌انگاره (Script opposition) است تا عینی‌ترین زاویه یعنی متغیر زبان (Language) به بررسی و واکاوی آثار طنز می&amp;amp;shy;پردازد. یافته&amp;amp;shy;های پژوهش نشان&amp;amp;shy; می&amp;amp;shy;دهد با اینکه هر‌شش مؤلفه در یک راستا در ایجاد طنز نقش دارند، اما تقابل ‌انگاره (Script opposition) و مکانیزم منطقی (Logical Mechanis) از شگرد‌هایی هستند که&amp;amp;nbsp; تأثیرگذاری بیشتر با بسـامد بالاتر، در پدید &amp;amp;shy;آوردن طنز کاریکلماتورها برعهده &amp;amp;shy;دارند و از ارکـان اصلی ایجـاد طنز در آثـار شـاپور به &amp;amp;shy;شمـار می&amp;amp;shy;روند. همچنین شاپور در کاریکلماتورها، به گزینش و چینش واژگان در محور همنشینی توجه شایانی داشته و این همجواری واژه&amp;amp;shy;ها در طنّازی، عمق بخشی، تأثیر‌گذاری و انسجام کلام بسیار مؤثر بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>قاعده‌مندی قصیدۀ تکریر</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4106.html</link>
      <description>برخی از قصیده‌های فارسی که در کتاب‌های بلاغت آن را قصیدۀ تکریر نام نهاده‌اند، دارای ساختاری ویژه&amp;amp;shy;ای هستند که آنها را از دیگر قصاید متمایز می‌کند. در پژوهش حاضر با هدف تبیین ساختمان این نوع قصیده و یافتن نمونه‌های آن در شعر شاعران فارسی‌گو، دیوان شاعران قصیده‌سرا بررسی شد و موارد یافته‌شده، استخراج گردید. یافته‌های پژوهش حاکی از آن است که قصیدۀ تکریر از چند بندِ چهارمصراعی تشکیل می‌شود و هر مصراع آن، دارای ساختمان و فرمول ویژۀ خود است. این قاعده بدین‌گونه است که در مصراع نخست دو واژۀ مکرّر، بدون فاصله می‌آیند؛ سپس در مصراع سوم، همان دو واژۀ مکرّر مصراع نخست، به صورت تکراری سه‌گانه به کار می‌روند. همین چینش در مصراع‌های دوم و چهارم با مکرّری دیگر رخ می‌دهد. بندهای دیگر قصیده نیز به همین‌صورت، این ویژگی را نمایش می‌دهند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحول و تطور «شیوة بیان» در ترانه‌های معینی کرمانشاهی</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4107.html</link>
      <description>بررسی و مطالعة سیر ترانه‌سرایی در دورة پهلوی دوم، به ویژه از زمان تأسیس رادیو در سال ۱۳۱۹ ه. ش به بعد، حاکی از تحول و تطور این نوع ادبی در ساحت&amp;amp;shy;های مختلف خود، به خصوص در حوزة شیوة بیان و مضمون است.‌ رحیم معینی کرمانشاهی سهم بزرگی در این تحول و تطور دارد، به گونه&amp;amp;shy;ای که در بسیاری از نوآوری&amp;amp;shy;ها در این عرصه پیشتاز و مبدع است. در این پژوهش برآنیم تا با روش توصیفی ـ تحلیلی نبوغ و نوآوری&amp;amp;shy;های معینی را در عرصة ترانه&amp;amp;shy;سرایی، به ویژه در زمینة شیوة بیان و تحول مضمون، ازیک سو و تناسبات کلامی و ملودیکی، از سوی دیگر بررسی و تحلیل کنیم. برآیند پژوهش ‌نشان می‌دهد که معینی در شیوة بیان، با گذر از روش&amp;amp;shy;های سنتی، با بهره&amp;amp;shy;گیری از فنون ادبی نظیر روایت، قصه، نماد و همچنین هنر نقاشی، تابلوسرایی را به عنوان روش و سبک نوین در ترانه‌سرایی معرفی کرد و با درک زمان و ذائقة مخاطب روز، مضامین نو که در ترانه سابقه نداشت، نظیر مضامین فلسفی، عرفانی و اخلاقی را با زبان روایت و قصه وارد ترانه‌سرایی کرد. در کنار این نبوغ، در حوزة تناسبات کلامی و ملودیکی هم ابداعاتی انجام داد. تلفیق درست واژگان با روح ملودی، هماهنگی وزن و ریتم ترانه با مضمون و محتوای کلام و تغییر آن به مقتضای تغییر مضمون و همگامی و تغییر ملودی، همسو با تغییر شخصیت‌های داستان و روایت و تغییر و دگرگونی در ساختارکلیشه‌ای ترانه‌های گذشته، نظیر بیان یک سرگذشت در دو ترانة مجزا با عنوان ترانه‌های تکمیلی، حاصل&amp;amp;nbsp; ابداعات و نوآوری‌های معینی به شمار می‌آید.&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp;&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی و تحلیل استعارۀ مفهومی «زمان» در مثنوی معنوی</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4108.html</link>
      <description>مفهومِ زمان از بنیادی‌ترین مفاهیم در ذهن، اندیشه و زبانِ انسان است که از دیرباز در گفتار و نوشتار معمولاً به‌صورت استعاری بیان و به صورتِ شیء و مکان، مفهوم‌سازی شده است. در این پژوهش، مفهومِ زمان در مثنوی معنوی براساس نظریۀ زبان‌شناختی استعارۀ مفهومی لیکاف و جانسون بررسی شده است. هدف اصلی پژوهش بررسی فرایند چگونگی مفهوم‌سازی بحث انتزاعی زمان در مثنوی است. استعاره‌های هستی‌شناختی، مفاهیم انتزاعی همچون زمان را به مثابۀ یک هستومند یا موجودی مجسم می‌سازند و انسان با این شیوه دربارۀ آن مفاهیم بحث و استدلال می‌کند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که مفهوم زمان در مثنوی به صورت طرح‌وارۀ تصوّریِ مکان، شیء و انسان با این ساخت و شیوه که زمان، مکان است و زمان، شیء (ثابت و متحرک) است، نشان داده شده است و همچنین جاندارانگاری زمان از مفاهیم پرتکرار این نوع استعارۀ مفهومی است. مولانا با کمک استعاراتی از این دست مفهوم بنیادین زمان را برای تمثیلات عرفانی و فکری به کار گرفته است تا مسائل مهم عرفانی و فلسفی بهتر تبیین و درک شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>رتوریک سیاسی و مؤلفه‌های آن در متون ادبی با نگاهی به اشعار مهدی اخوان ثالث</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4109.html</link>
      <description>واکاوی نظام‌مند ظرفیت‌های رتوریک سیاسی در متون ادبی، مستلزم تعریف دقیق مفاهیم و بهره‌گیری از چارچوب نظری منسجم و کارآمد است. پژوهش حاضر کوشیده‌است با اتکا به مبانی نظری کِنِت بِرک در حوزة رتوریک که امروزه در معنای گسترده ارتباطات دریافت می‌گردد، الگویی برای مطالعة رتوریک سیاسی متون ادبی به‌‌صورت ساختارمند ارائه نماید. برک، یکی از نظریه‌پردازان برجستة رتوریک نو در قرن بیستم، مؤلفه‌های بنیادین این حوزه را در قالب مفاهیمی چون جداسازی، ایجاد هویت مشترک، سلسله‌مراتب و فرم دراماتیک پنجگانه (شامل کنش، صحنه، فاعل، واسطه و هدف) تبیین می‌کند. به‌کارگیری این مؤلفه‌ها در بررسی زیرشاخة سیاسی رتوریک، درواقع انطباق یک چارچوب نظری عام و کلی بر یکی از حوزه‌های فرعی و موضوع‌محور آن به‌شمار می‌رود. این پژوهش به‌روش تحلیل کیفی، پس از شرح مبانی نظری برک در حوزة رتوریک، منتخبی از اشعار مهدی اخوان ثالث را به‌عنوان نمونة عملی دارای ظرفیت بررسی با آن رویکرد در حوزة رتوریک سیاسی واکاوی نموده‌ است. نتایج تحلیل اشعار سترون، آنگاه پس از تندر، کتیبه و فریاد نشان‌ می‌دهد که عنصر ایجاد هویت مشترک غالباً از طریق شگرد ادبی توصیف بازنمایی شده و در بخش عمده‌ای از اشعار مورد بررسی، نقش محوری ایفا نمود‌ه ‌است. همچنین، برجسته‌سازی آگاهانه هر یک از عناصر پنجگانة فرم دراماتیک در نسبت با کنش اصلی شعر یا درام، بیانگر اتخاذ مبنای فلسفی و ایدئولوژیک خاصی است که با تحکیم و جهت‌دهی گفتمان‌های سیاسی مورد نظر شاعر در متن همسو است. در بستر دراماتیک این اشعار، شکل‌گیری منطق مکالمه‌ای میان شخصیت‌ها و به ‌گوش ‌رسیدن صدای طبقات مختلف، مفاهیم جداسازی و سلسله‌مراتب قدرت را در پیوندی معنادار با محتوای سیاسی اثر به مخاطب منتقل می‌سازد و کارآمدی رویکرد برک را در تحلیل رتوریک سیاسی متون ادبی تأیید می‌نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و تعریف کنایه بر حسب خاستگاه آن</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4110.html</link>
      <description>کنایه در کتب بلاغی فارسی و عربی تعاریف مختلفی دارد که موجب ابهام در تعیین مصداق آن و تعیین دقیق مرز آن با مجاز و استعاره شده است. به نظر می‌رسد که دلیل عمدة این اختلاف تعاریف، به ماهیت کنایه بستگی دارد زیرا کنایات گونه‌های متنوعی دارند که در تقسیم&amp;amp;shy;بندی قدما بدان توجه نشده است و تقسیم کنایه به سه نوع مرسومِ کنایه از موصوف، کنایه از صفت و کنایه از نسبت، ناظر به تفاوت&amp;amp;shy;های بنیادی کنایات نیست. نگارنده در این مقاله بر آن است تا ضمن بررسی تعاریف گذشتگان، راهی برای تقسیم&amp;amp;shy;بندی دقیق&amp;amp;shy;تر کنایه پیدا کند که به نظر می‌رسد این امر با توجه به خاستگاه کنایات، نوع نشانه‌ای که کنایه بر آن مبتنی است و رابطة میان دال و مدلول میسر شود. از این رو کنایه را بر حسب نوع دلالتی که دارد می‌توان چهار گونه دانست: 1. کنایات شمایلی که در این کنایات رابطة میان دال (معنای لفظی) و مدلول (مفهوم) طبعی است؛ 2. کنایات نمایه‌ای که در این کنایات رابطة میان دال و مدلول، رابطة علی است و درک مدلول این کنایات مبتنی بر استدلال است؛ 3. کنایات نمادین که در این کنایات، رابطة میان دال و مدلول، وضعی است و این کنایات اغلب مبتنی بر علوم، آیین&amp;amp;shy;ها و رسوم، قوانین، عرف و سبک زندگی مردمان‌‌اند؛ 4. کنایات زبانی. این کنایات مبتنی بر نشانة زبانی است اما از لحاظ دلالت این نوع را می‌توان در ذیل کنایات نمادین (دلالت وضعی) گنجاند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل بلاغی زبان لوطی‌ها در فیلم‌نامه‌های علی حاتمی</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4111.html</link>
      <description>در نگرش&amp;amp;shy;های ساختاری به آثار ادبی، اصل تناسب فرم و محتوا و ایجاد ارتباط میان اثر، موقعیت و مخاطب مورد توجه قرار می&amp;amp;shy;گیـرد و هر کـاربست بلاغـی به صـورت مستقیم با جـایگاه و مــوقعیت متــن و مخـاطب مرتبط است. بـه عبـارتی برجسته&amp;amp;shy;سازی&amp;amp;shy;های اثر هنری، اگر فراتر از بافت و موقعیت و یا فروتر از آن باشد، به امری غیر ساختاری و یا نازیبا تعبیر خواهد شد. علی حاتمی در آثار خود، سعی در بازآفرینی فضا و بافت زبان جاری در متون ادبی دورة قاجار را داشته است؛ اما روند افراطی و غیر ساختارمند او در کاربست صنایع بلاغی در دیالوگ&amp;amp;shy;های شخصیت&amp;amp;shy;ها، این ظرفیت را به یک امر ضد ارزش در ساختار زیبایی&amp;amp;shy;شناسانه بدل کرده است. لذا این پژوهش سعی دارد تا با استخراج و بررسی زبان لوطی‌های فیلم&amp;amp;shy;نامه&amp;amp;shy;های علی حاتمی، با روشی توصیفی - آماری به تحلیلی انتقادی این رویکرد بپردازد. نتایج پژوهش نشان می&amp;amp;shy;دهد که علی&amp;amp;shy;رغم تلاش حاتمی در کاربست زبان برجسته برای این تیپ شخصیتی جهت بالا بردن ارزش ادبی متن خود، عملاَ این فرایند به یک ضد ارزش در آثار او تبدیل شده و ادبیت جاری در دیالوگ&amp;amp;shy;های جاهلانة او، موجب فاصله گرفتن اثر از مخاطب و بافت تاریخی و واقعیت جامعه شده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نحوی و بلاغی داستان «خانۀ روشنان» اثر هوشنگ گلشیری</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4112.html</link>
      <description>داستان خانۀ روشنان اثر هوشنگ گلشیری از نمونه‌های برجستۀ روایت مدرن فارسی است که با ساختار نحوی پیچیده و شگردهای بلاغی متنوع، تجربه‌ای نو در روایت‌پردازی ارائه می‌دهد. این پژوهش با رویکردی تلفیقی به تحلیل نحوی و بلاغی این داستان می‌پردازد و نشان می‌دهد که چگونه جملات بلند و تودرتو، حذف‌های سبکی، زمان‌پریشی افعال و تکرارهای نحوی در کنار عناصر بلاغی چون استعاره، نماد، آیرونی، و آشنایی‌زدایی در شکل‌گیری سبک خاص گلشیری نقش دارند. یافته‌ها بیانگر آن است که گلشیری با بهره‌گیری هم‌زمان از ظرفیت‌های نحو و بلاغت، متنی می‌آفریند که هم به لایه‌های ذهنی و روانی شخصیت‌ها راه می‌برد و هم مخاطب را به خوانشی چندلایه و تأویلی از متن وامی‌دارد. بدین‌سان، خانۀ روشنان نه ‌فقط یک روایت داستانی، بلکه تمرینی در زبان و ادراک است که مرز میان واقعیت و خیال را به چالش می‌کشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی استعاره‌های مفهومی «علم» و «عقل» در اشعار عرفانی علامه حسن زاده آملی</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4132.html</link>
      <description>زبان‌شناسی شناختی شاخه‌ای از زبان‌شناسی است که استعارة مفهومی و طرح‌واره‌های تصویری در یکی از حوزه‌های مطالعاتی آن -یعنی معنی‌شناسی- شکل گرفته است. در استعارة مفهومی نظام مفهومی و الگوهای استعاره‌سازی حائز اهمیت هستند. این الگوها از حوزه‌هایی همچون تاریخ، اسطوره، دین، عرفان و در بیانی کلی‌تر، از فرهنگ گرفته می‌شوند. به عبارتی دیگر در زبان‌شناسی شناختی، نقش استعاره به زیبایی‌آفرینی محدود نیست؛ بلکه ابزاری شناختی در نظر گرفته می‌شود که از طریق آن، یک حوزة مفهومی انتزاعی از طریق حوزه‌های مفهومی ملموس ادراک می‌شود. به این ترتیب، از طریق بررسی استعاره‌های یک متن، می‌توان به روابط درون‌متنی و معنای موردنظر پدیدآورندة آن پی برد. آثار عرفانی در قالب شعر، زبانی رمزآلود دارند و مطالعة استعاره‌ها راهی برای رمزگشایی مفاهیم است. پژوهش حاضر، بازنمایی استعاری دو مفهوم علم و عقل را در اشعار علامه حسن‌زادۀ آملی(ره) بررسی می‌نماید. روش تحقیق، توصیفی‌تحلیلی بوده و گردآوری داده‌ها به شیوة کتابخانه‌ای انجام شده است. به این ترتیب که کل دیوان اشعار این عالم شاعر، شامل بیش از پنج هزار بیت، مطالعه گردیده است. ابیاتی که در آن‌ها مفاهیم علم و عقل به کار رفته، انتخاب و در چارچوب نظریة لیکاف و جانسون (2003) تحلیل شده است. بر طبق نتایج، مفهوم علم در قالب استعاره‌های &amp;amp;laquo;علم نور است&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;علم آب است&amp;amp;raquo; بیشترین فراوانی را داشته؛ به هدایتگر و حیاتی بودن این مفهوم تعبیر می‌شود. استعاره‌های عقل بیشتر با مفاهیم &amp;amp;laquo;هدایتگری&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;سودمندی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;درماندگی&amp;amp;raquo; ارتباط داشته که نشان می‌دهد در نگاه شاعر، عقل مفهومی راه‌گشا؛ اما به تنهایی ناکارآمد است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شیوه‌های تصویرپردازی( ایماژیسم) در اشعار فریدون مشیری</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4133.html</link>
      <description>ایماژیسم، مکتبی ادبی است که در اوایل قرن بیستم در اندیشه توماس ارنست هیوم ( Robert Ernest Hume) شکل گرفت. این مکتب بر خلق تصاویری دقیق، شفاف و ملموس در شعر با تمرکز بر زبان موجز، حذف زواید کلامی، آزادی در انتخاب وزن، ارائه‌ تصاویر بصری زنده، تأکید داشت. مکتب ایماژیسم( تصویرگرایی) در ادبیات جهان در اشعار تی اس الیوت (Thomas Stearns Eliot) و ازرا پاوند(Ezra Pound ) توانست زمینه تحول شعر آزاد در جریان‌های رایج ادبی را به وجود آورد. در ایران برخی از شاعران معاصر همچون نیمایوشیج، سهراب سپهری، فروغ فرخزاد و فریدون مشیری متاثر از این مکتب بوده‌اند. در این مقاله، به بررسی برخی اشعار فریدون مشیری در دفتر &amp;amp;laquo;آهنگ باران&amp;amp;raquo; به شیوه توصیفی-تحلیلی پرداخته شد. یافته‌ها نشان می‌دهد مشیری با خلق تصاویری نوستالژیک، ملموس و اغلب موسیقیایی، موفق شد مفاهیم انتزاعی عاطفی و انسانی را عینیت بخشد. عمده‌ترین شیوه‌های ایماژیستی او عبارتند از: شخصی‌سازی اشیاء و پدیده‌های طبیعی، استفاده از تصاویر چندحسی و خلق صحنه‌هایی روایت‌گر که همچون پرده‌ای سینمایی بر ذهن مخاطب نقش می‌بندد. این تصویرگریِ لطیف، نه تنها زیبایی‌شناختی شعر او را تعالی می‌بخشد، بلکه مهم‌ترین عامل ایجاد پیوند عاطفی با مخاطب و ماندگاری اشعارش به شمار می‌رود. نتیجه‌ای که حاصل شد این بود که تصویرگرایی در شعر مشیری، صرفاً یک تکنیک ادبی نیست، بلکه زیرساخت اصلی جهان‌بینی شاعرانه اوست. این ایماژیسمِ &amp;amp;laquo;لطیف&amp;amp;raquo; که ریشه در نگاهی عمیقاً انسانی و عاطفی دارد، مهم‌ترین عامل ایجاد همذات‌پنداری مخاطب و تبدیل شعر مشیری به آیینه‌ای از احساسات مشترک و خاطرات جمعی است. بدین ترتیب، مشیری نه به عنوان یک پیرو تقلیدی، بلکه به عنوان یک تصویرگر مستقل و صاحب‌سبک در شعر معارف فارسی شناخته می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سازوکار افراط بلاغی در قصاید خاقانی شروانی با تکیه بر نظریة بلاغت افراط ژان فانشتاک</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4439.html</link>
      <description>قصاید خاقانی شروانی از پیچیده‌ترین و فشرده‌ترین نمونه‌های قصیده در شعر فارسی‌ است که به‌دلیل تراکم معنا، حرکت تدریجی کلام و پیوند تنگاتنگ اجزا، بیش از هر چیز در کلیت خود معنا می‌یابند. خاقانی در قصایدی که به رنج، فقدان، بحران تاریخی و اعتراض می‌پردازند، زبان قصیده را از کارکردهای متعارف توصیفی، مدحی و عاطفی فراتر می‌برد و آن را به ابزاری برای اثرگذاری اقناعی بدل می‌سازد. این ویژگی، قصاید او را به متونی مناسب برای تحلیل‌های بلاغی کلان و متن‌محور تبدیل می‌کند. پژوهش حاضر با تکیه بر نظریة بلاغت افراط از ژان فانشتاک، به بررسی کنش بلاغی افراط در قصاید خاقانی می‌پردازد. هدف تحقیق، تبیین نقش افراط بلاغی در شکل‌گیری فردیت سبکی خاقانی و توضیح سازوکار آن در سه سطح تحلیلی است. روش پژوهش، تحلیلی–توصیفی و مبتنی بر مطالعة کتابخانه‌ای و یادداشت برداری است. نتایج نشان می‌دهد که افراط بلاغی در شعر خاقانی در سه سطح عمل می‌کند: در سطح خرد بیان، به‌صورت کنش‌های اقناعی موضعی در جمله و بیت؛ در سطح کلان پیکرة قصیده، به‌عنوان منطق سازمان‌دهندة ساختار متن و در سطح گفتمانی، به‌مثابة چارچوب مسلط تولید معنا که تجربة فردی را به مسئله‌ای کلان و وجودی تبدیل می‌کند. این نظام‌مندی افراط، عنصر بنیادین فردیت سبکی خاقانی را شکل می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>شگردهای ایجاز در ترجیع‌بند عاشقانۀ سعدی بر مبنای اصل کم‌کوشی زبانی</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4440.html</link>
      <description>یکی از مشهورترین آثار سعدی، ترجیع‌بند عاشقانه‌ای است که در طی سال‌های اخیر بارها و بارها مورد توجه اهل ادب و پژوهشگران این حوزه قرار گرفته است. ویژگی‌های خاص وزن، قافیه و قالب، زمینه‌ساز انواع آشنایی‌زدایی و هنجارگریزی در این اثر گردیده و در این میان آرایش ایجاز نقش بسیار مهمی داشته است. اصل کم‌کوشی در زبان، یک قاعدۀ کلی است که به تعادل و ارتباط بین معنا و نیروی صرف‌شده برای انتقال آن برمی‌گردد و در کلیه عرصه‌های زبان مشاهده می‌شود؛ با این حال، ایجاز و کم‌کوشی در حوزه ادبیات فراتر از صرفه‌جویی است و به بلاغت و افزایش کارکرد هنری متن نیز کمک می‌کند. این پژوهش گونه‌های مختلف ایجاز و کم‌کوشی را در ترجیع‌بند سعدی مورد بررسی قرار می‌دهد و در تلاش است گوشه‌هایی از هنر شاعر در این زمینه را روشن کند. ایجاز در کلام سعدی نه تنها یک فرآیند معمول در زبان، که اهرمی برای برجسته‌سازی، تأکید، آشنایی‌زدایی و افزایش رسانگی پیام است. کتاب‌های بلاغی ایجاز را به دو گونه حذف و قصر تقسیم کرده‌اند و ما هم کم‌وبیش از همین الگو پیروی می‌کنیم. بررسی‌های ما که به روش کمی و کیفی و بنا بر تحلیل و تبیین جمله‌ها از نظر دستور و بلاغت، صورت گرفته، نشان می‌دهدکه بسامد ایجاز حذف در این اثر بیشتر از ایجاز قصر است و تعداد و نوع ارکان حذف‌شده جمله در این شعر با توجه به الگوی خاص بیان سعدی، با دیگر آثار ادبی مشهور فارسی تفاوت‌هایی دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بسط تصویری مفاهیم اخلاقی در بوستان سعدی</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4441.html</link>
      <description>متون ادبیات تعلیمی در پی اقناع و تأثیرگذاری بر مخاطب است و به نسبت ادبیت متن مفاهیم انتزاعی در وجه انضمامی ارائه میشود. سعدی در بوستان از طریق بسط تصویر، مفاهیم اخلاقی را از خلال تجربههای زیسته، گفتگوها، تأمل در وجوه اشیا یا حالات بدن، رویدادهای واقعی، تاریخی یا مخیلی که واقع شده یا امکان وقوع دارند، توضیح میدهد و تبیین میکند. مقصود از تصویر در این مقاله صورت عینی بخشیدن به مفاهیم و بسط آن از طریق روایت است. هدف تبیین این نکته است که سعدی در بوستان چگونه از امکانات مختلف زبانی، تأویلی و داستانی برای انضمامی کردن مفاهیم اخلاقی بهره میبرد به گونهای که مخاطب آن را به اقتضای احوال خود در نظر آورد. پرسش اصلی این مقاله این است که مفاهیم انتزاعی اخلاقی در بوستان چگونه نمود انضمامی مییابند ؟ روش پژوهش توصیفی و تحلیلی همراه با تفسیر و تأویل متن است. نتایج نشان میدهد سعدی با توان داستانگویی خود و دقت در معنا، دلالتها و بار معنایی واژگان، روایتهایی ارائه کرده است که احوال آدمیان از طبقات گوناگون اجتماعی در موقعیتهای انجام دادن یا ندادن امور اخلاقی را از زبان خود آنها یا از میان گفتگو با دیگران یا داوری دانای کل نمودار میکند و به روابط بین اجزای کلام و ارتباط بین جنبههای مختلف تجربة اخلاقی توجه دارد. خوانندگان نیز با همذات پنداری با شخصیتها یا تداعی وقایع در زندگی خود و نگریستن به پیامدهای اخلاقی کنشها به تأمل میپردازند و احیاناً به اقناع میرسند. سعدی از بار معنایی و صوتی واژگان نیز برای عینی کردن مفاهیم بهره برده است. در همة داستانها دیالوگی پنهان میان نویسنده و مخاطب برقرار میشود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تأثیر صناعات بلاغی به عنوان ابزار کشف و خلق معنی در دو شعر «چه غروب دل‌انگیزی» سرودة ویلیام وردزورث و «لوح گور» احمد شاملو</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4462.html</link>
      <description>چکیده
با آغاز قرن بیستم و تحت تأثیر تخصصی شدن علوم در دانشگاه‌ها  از یک سو و هجوم اندیشه‌های متزلزل‌کنندة بنیان‌های فکری و هویتی دورة مدرن در مغرب زمین از سوی دیگر، اندیشمندان حوزة ادبیات را واداشت تا مرز دنیای ادبیات را از دنیای بیرون متمایز کنند و آن را دنیایی مستقل بدانند و یا در حکم موجودی قائم به ذات تلقی کنند. از همین رو مطالعات ادبیات و نقد ادبی بر بررسی خود متن ادبی مستقل از دنیای بیرون متمرکز شدند. این شکل مطالعة ادبیات فرمالیسم شناخته می‌شود.  فرم را می‌توان  تمامی صناعات یا فنون ادبی دانست که شاعر در اثر خود به کار می‌گیرد تا معنا را منتقل کند و بیشترین  تأثیر را بر مخاطب بگذارد. نوشتة پیش‌رو با بهره‌گیری از شیوة توصیفی تحلیلی و با تکیه بر دو مقالة کلیدی فرمالیسم،  «هنر به مثابة صناعت» (1917) نوشتة ویکتور شکلوفسکی و  «صناعت، ابزار کشف» (1948) نوشتة مارک شورر تلاش می-کند اهمیت فرم و صناعت را در کشف و فراتر از آن در خلق معنی مورد بررسی قرار دهد. دو اثر یکی از شعر انگلیسی و دیگری از شعر فارسی  انتخاب شده‌اند.  شعر «غروب ساحل کالای»  یا «غروبی بس دل‌انگیز» نوشتة ویلیام وردزورث شاعر رمانتیک انگلیسی است. دلیل انتخاب این شعر این است که شاعران رمانتیک بر خلاف منتقدان فرمالیست شعر را نه «ابژه‌ای قائم به ذات، بلکه بیان احساسات شخصی شاعر می‌دانند. از این جهت اعمال نطر فرمالیست‌ها بر یک شعر رمانتیک ظرفیت‌ها و نقاط احتمالی قوت و ضعف آن‌ها را روشن خواهد کرد.  شعر «لوح گور» از احمد شاملو هم به عنوان نمونه‌ای از شعر فارسی اهمیت فرم در ایجاد و کشف معنی در شعر را نشان می‌دهد. بررسی فرم در دو شعر حاضر نشان داد که صناعات موجود در شعر فراتر از کمک به کشف معنا در شعر، عامل اصلی خلق معنا در این اشعار هستند. این صناعات همچون نور نافذ و یا الماسی درخشان راه نویسنده و خواننده را به سوی معنای شعر می-گشایند. هر چند صناعت بر مسیر، نور می‌تاباند اما تعیین کنندة انتهای مسیر نیستند بلکه با ایجاد تنش در کلام شعر به باز بودن همیشگی مسیر معنای شعر کمک می‌کنند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کنش‌های گفتاری گفته‌های شخصیت‌های حیوانی مؤنث در حکایت‌های کلیله و دمنه و مرزبان نامه بر اساس نظریه جان سرل</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4466.html</link>
      <description>چکیده:
شخصیت‌‌های حیوانی سخنگو در آثار متعدد فارسی از جمله کلیله و دمنه و مرزبان نامه به عنوان ابزاری برای انتقال مفاهیم، شیوه تفکر و ابراز احساسات انسانی به کار برده شده‌است. در این حکایات، شخصیت‌های مؤنث و مذکر حیوانی با یکدیگر گفت‌و‌گوهایی هدفمند دارند و در ضمن جملات، مفاهیم چند لایه را هم به شخصیت داستانی و هم به مخاطب ابلاغ می‌کنند. در این مقاله جملات گفته‌های حیوانات مؤنث از تمام حکایات این دو کتاب گردآوری شد و بر اساس کنش‌های گفتاری جان سرل بررسی گردید.در این تحلیل نقش اجتماعی شخصیت مونث و موضوع سخن او اهمیت دارد و نوع تمثیلی این حکایات نشان می دهد که از طریق لایه های نمایشی ، نگرش اجتماعی و سیاسی ویژه ای را بازنمود دارد و زنان را در ذهنیت جامعه چنین می بیند.  از تحلیل این گفت‌و‌گوها این نتیجه به دست آمد که گفتار شخصیت‌های حیوانات ماده در نکاتی خاص با هم تفاوت دارند. حیوانات ماده شیر، بط، بوزینه، زاغ، کبک و موش هستند. طبقۀ اجتماعی این حیوانات تمثیلی باعث تفاوت در کاربرد زبان از سوی آنهاست.  تحلیل نمونه‌ها نشان می‌دهد این تفاوت هم در نوع جملات (خبری، امری و نهی) و همچنین در نوع کنش زبانی وجود دارد. کنش اظهاری بیشترین بسامد را در میان کنش‌ها دارد و در رتبه دوم کنش ترغیبی است. زنان عادی از کنش ترغیبی و  زنان صاحب قدرت از کنش اظهاری در کلام بهره بیشتری می‌گیرند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل لایه‌های زبانی و بلاغی قوسین در خردنامه اسکندری جامی</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4514.html</link>
      <description>ادبیات تعلیمی عرفانی فارسی، به ویژه در سنت حکایت‌پردازی جامی، همواره از زبان به عنوان ابزاری برای انتقال مفاهیم انتزاعی وحدت وجود و سیر و سلوک استفاده کرده است. در این میان، «خردنامه اسکندری» نمونه‌ای برجسته از بازنمایی نظام عرفانی قوس نزول و صعود در قالب حکایت‌های تعلیمی به شمار می‌رود. پژوهش حاضر با اتکا به نظریه سبک‌شناسی لایه‌ای که بر رابطه دیالکتیکی میان ساختارهای زبانی و ایدئولوژی تأکید دارد، در پی پاسخ به این پرسش است که چگونه جهان‌بینی وحدت وجود در چهار سطح واژگانی، نحوی، بلاغی و منظورشناختی این اثر بازتولید می‌شود. روش پژوهش، تحلیل کیفی‑کمی ابیات حکایت‌های منتخب با تکیه بر جداول فراوانی و درصدگیری است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در سطح واژگان، 44٪ از واژگان نشان‌دار به قوس نزول (حجاب‌های کثرت) و 36٪ به قوس صعود (سلوک و وحدت) اختصاص دارد. در سطح نحو، افعال امری و نهی با 31٪ و حروف اضافه جهت‌دار «از» و «به» با 26٪ بیشترین بسامد را دارند. در سطح بلاغی، استعاره (32٪) و تشبیه (24٪) ابزارهای اصلی طبیعی‌سازی مفاهیم انتزاعی هستند. در سطح منظورشناختی، کنش ترغیبی با 42٪ سلطه دارد و نقض هدفمند اصول گرایی (کیفیت و شیوه) شوک معرفتی ایجاد می‌کند. نتیجه آنکه جامی با هماهنگی کامل میان سطوح چهارگانه زبانی و با تکیه بر انسان کامل به عنوان نقطه مرکزی، ایدئولوژی وحدت وجود را نه به صورت گزاره‌ای مستقیم، بلکه از طریق شبکه‌ای از دوگانه ‌های قطبی و فرمان‌های نحوی به مخاطب القا می‌کند و زبان را به ابزاری برای اجرای جهان‌بینی عرفانی تبدیل می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>صورت بندی مفهوم مرگ در شعر خیام و مولوی</title>
      <link>https://jls.qom.ac.ir/article_4515.html</link>
      <description>مرگ پدیده ای است که سایه پر رمز و راز و ابهام آلود آن بر سراسر فرهنگ انسانی گسترده شده، ناشناختگی و رازناکی ماهیت آن در طول تاریخ اندیشه بشر موجب پیدایش افکار و تأمّلات بعضاً متناقض در خصوص مرگ در عرصه های مختلف فکری از جمله در شعر و ادب فارسی گردیده است و هر کدام از شاعران با تکیه بر پایگاه های فکری و معرفتی خود ،  از لون دیگر به این پدیده نگریسته ،مفاهیم ذهنی خود را در قالب تصاویر و تعابیر متنوع به جامعه بشری ارائه داده اند و به همین دلیل در این پژوهش نگارنده برآن شد تا در یک فرآیند نظام یافته علمی و با تکیه بر روش توصیفی – تحلیلی، تصاویر و تعابیر مرگ را در شعر خیام و مولوی مورد بررسی و تحلیل قرار دهد و نشان دهد که خیام و مولوی چگونه توانسته اند با بهره گیری از عناصر و سازوکارهای القای معانی ، سپهر ذهنی خود را در حوزه مرگ و مرگ اندیشی به تصویر کشیده، رازناک ترین پدیده و مساله هستی را به صورت ملموس در معرض شناخت جامعه قرار دهند؟  نگارنده در این بررسی و مقایسه تحلیلی، به این نتیجه رسید که مرگ در شعر خیام، به صورت پدیده ای رازناک و بعضا به صورت  امری طبیعی به تصویر کشیده شده که سیر زمان و گردش چرخ دوار در پیدایش آن نقش عمده دارند اما در تصاویر شعری مولوی ،مرگ  به صورت چندبعدی نشان داده شده ،به طوری که در نگاه اسطوره ای او مرگ پدیده رازآلود و ناشناختنی و در منظر حکمی وی تجزیه ظاهر عناصر مادی بدن و در نگرش دینی - عرفانی او مرگ دروازه ورود به مراتب عالی تر حیات است</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
