یدالله بهمنی مطلق؛ مریم سیوندی
چکیده
پیامهای بسیاری در ادبیات، وجود دارد که قواعدصرفی و نحوی را در زبان مخدوش میسازد. شکستن یا گذر از این قواعد، مخاطب را متوجه پیام جدیدی میسازد. زبان ادبی معمولاً به طور آگاهانه و عمدی، از هر قاعدهای فراتر میرود و به این اعتبار، شاید بتوان ادبیات را به معنای گریز از اقتدار زبان و انقلاب مداوم زبان خواند و شعر را گذر از ...
بیشتر
پیامهای بسیاری در ادبیات، وجود دارد که قواعدصرفی و نحوی را در زبان مخدوش میسازد. شکستن یا گذر از این قواعد، مخاطب را متوجه پیام جدیدی میسازد. زبان ادبی معمولاً به طور آگاهانه و عمدی، از هر قاعدهای فراتر میرود و به این اعتبار، شاید بتوان ادبیات را به معنای گریز از اقتدار زبان و انقلاب مداوم زبان خواند و شعر را گذر از یک معنا به معناهای بیشمار. از طریق هنجارگریزی درمییابیم، شاعر با استفاده از این شگردها و فنون، چه اندازه در ایجاد حس و حال تازه، انسجام بیشتر بخشیدن به شعر، نظاممندسازی بهتر آن، تقویت بعد موسیقایی و تأثیرگذاری عمیقتر آن موفق بوده است. فراهنجاری دستوری، هنجارگریزی، نحوستیزی، کژتابی، عدول از هنجار و برجستهسازی، اصطلاحاتی است که طی چند دهه اخیر به محافل ادبی و متون نقد ادبی راه یافته است. مقاله حاضر، نگاهی دارد به انواع هنجارگریزی در 23 شعر نیمایوشیج و بر آن است که با تعریف این اصطلاحات و ارائه نمونهها و مصداقهای عینی از اشعار این شاعر صاحبسبک ایران، کارکردهای این پدیده را به شیوهای توصیفی - تحلیلی نشان دهد و میزان خلاقیت شاعر را در آفرینشهای زبانی بررسی نماید.