خدابخش اسداللهی؛ ولی علی منش؛ زهرا فتحی
چکیده
در زبان فارسی فرآیندهای متعددی برای واژهسازی وجود دارد. ساخت انواع واژه بر پایۀ موازین و معیارهایی پذیرفته شده و معهودی در زبان است که عدول از آن به هنجارشکنی زبانی منجر میشود. در شعر سبک هندی، واژههای تازۀ فراوانی ساخته شدند. یکی از مهمترین فرآیندهای ساخت واژه در سبک هندی که موجب غنای زبان هم شده، اشتقاق است. در این سبک، ...
بیشتر
در زبان فارسی فرآیندهای متعددی برای واژهسازی وجود دارد. ساخت انواع واژه بر پایۀ موازین و معیارهایی پذیرفته شده و معهودی در زبان است که عدول از آن به هنجارشکنی زبانی منجر میشود. در شعر سبک هندی، واژههای تازۀ فراوانی ساخته شدند. یکی از مهمترین فرآیندهای ساخت واژه در سبک هندی که موجب غنای زبان هم شده، اشتقاق است. در این سبک، علاوه بر ساخته شدن واژههایِ مشتق جدید بر اساس قواعد عادی و متداول واژهسازی، نوعی واژههای مشتق نیز به وجود آمدند که از قواعد و نظام حاکم بر ساخت واژه عدول کردهاند. ساختار این نوع واژهها، دور پروازی خیال و ارادۀ معنای جدید را به شکل بهتر نشان میدهند. طالب آملی از شاعران بنام و برجستۀ سبک هندی، از جمله کسانی است که انواع واژههای تازه آفریدهاست. در این میان، واژههای مشتق فراهنجاری وجود دارند که در ساختار آنها، در محور همنشینی وندهای اشتقاقساز با تکواژ پایه، تخطّی و عدول صورت گرفتهاست. در مقالۀ حاضر با بررسی و تحلیل این نوع واژهها در اشعار طالب آملی بدین نتیجه رسیدیم که طالب آملی با استفاده از انعطاف زبان فارسی و نوآوری در قاعدۀ اشتقاق هم موجب انکشاف زبان فارسی و هم موجب برجستگی کلامش شدهاست تا به سهم خود نشان دهد زبان فارسی از حیث صرفی کممایه نیست.
یدالله بهمنی مطلق؛ مریم سیوندی
چکیده
پیامهای بسیاری در ادبیات، وجود دارد که قواعدصرفی و نحوی را در زبان مخدوش میسازد. شکستن یا گذر از این قواعد، مخاطب را متوجه پیام جدیدی میسازد. زبان ادبی معمولاً به طور آگاهانه و عمدی، از هر قاعدهای فراتر میرود و به این اعتبار، شاید بتوان ادبیات را به معنای گریز از اقتدار زبان و انقلاب مداوم زبان خواند و شعر را گذر از ...
بیشتر
پیامهای بسیاری در ادبیات، وجود دارد که قواعدصرفی و نحوی را در زبان مخدوش میسازد. شکستن یا گذر از این قواعد، مخاطب را متوجه پیام جدیدی میسازد. زبان ادبی معمولاً به طور آگاهانه و عمدی، از هر قاعدهای فراتر میرود و به این اعتبار، شاید بتوان ادبیات را به معنای گریز از اقتدار زبان و انقلاب مداوم زبان خواند و شعر را گذر از یک معنا به معناهای بیشمار. از طریق هنجارگریزی درمییابیم، شاعر با استفاده از این شگردها و فنون، چه اندازه در ایجاد حس و حال تازه، انسجام بیشتر بخشیدن به شعر، نظاممندسازی بهتر آن، تقویت بعد موسیقایی و تأثیرگذاری عمیقتر آن موفق بوده است. فراهنجاری دستوری، هنجارگریزی، نحوستیزی، کژتابی، عدول از هنجار و برجستهسازی، اصطلاحاتی است که طی چند دهه اخیر به محافل ادبی و متون نقد ادبی راه یافته است. مقاله حاضر، نگاهی دارد به انواع هنجارگریزی در 23 شعر نیمایوشیج و بر آن است که با تعریف این اصطلاحات و ارائه نمونهها و مصداقهای عینی از اشعار این شاعر صاحبسبک ایران، کارکردهای این پدیده را به شیوهای توصیفی - تحلیلی نشان دهد و میزان خلاقیت شاعر را در آفرینشهای زبانی بررسی نماید.